فیزیک نامه های یک علوم تحقیقاتی
دیگه دوست ندارم ......






عکس بالای بلاگ ،پرتگاه دانشکده است
ریچارد فاینمن

از دانشگاه : درج هرگونه مطلب در این مکان مقدس آزاد است .... یا همان هرچه دل تنگت می خواهد بگو خودمان ....
پروفایل مدیر :ریچارد فاینمن
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
 کسی هست؟
 خاطره
 بار داری یا نداری ؟
 من به تو نه نمی گم
 فرازی بر کتاب " نجات و عدالت "
 سلام ...
 "فاصله " در دانشگاه آزاد
 امتحانات
 یه پست نیمچه بند ....
 پدیده تونل زنی در چاه "ایرانی"

آنچه در دانشگاه گذشت
آغاز(۱)
دانشگاه علو و تحقیقات(۱)
ریاضی فیزیک1(۱)
فیزیک مهندسی(۱)


Upload Music
صفحات وبلاگ

ترم هایی که در دانشگاه بودم
فروردین ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧


نویسندگان وبلاگ







Powered by WebGozar

برو بچ دوستا
یعنی لپ تاپ هااااااااا
گل گیسو
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

آمار دانشجویااااا
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

کسی هست؟

سلام می خوام باز برگردم .... کسی اینجا رو می خونه ؟؟؟ 

...


خاطره

سلام بچه ها ...

امروز یه پست متفاوت گذاشتم .... هرکس که تو دوران تحصیلش تو یونی خاطره خیلی جالب و تک داره لطفا تو قسمت کامنت بذاره .... 

 مرسی ... 

...


بار داری یا نداری ؟

سلام علیکم ... 

      امروز بر حسب اتفاق در طبقه دوم مشغول به تفکر بودم که به ناگه دیدم که یه خانوم خسته داره داد می زنه می گه کمک ، کمک ..... سرم رو که بالا گرفتم دیدم اُه اُه انقدر جمعیت دانشجو ها زیاده که نمی شه به صحنه جرم نزدیک شد. با هزار تا زحمت و کشون کشون به وسط جمعیت رسوندم دیدم یه خانوم حامله افتاده وسط غش کرده .... اول از همه به مغز مالیخولیاییم رسید که این اتفاق باید خرداد ماه بیفته نه الان ولی اینجانب بدون کند و کاش اضافی و فقط به قصد کمک اون خانوم رو به دفتر آقای بگی هدایت کردم تا با خوراندن یک لیوان آب قند در مساله کند و کاش کنم .....

بعد از گذشت مدتی ، خانومه حالش جا اومد و من پرسیدم چی شده ؟؟ خانومه هم گفت که من حمل وضع دارم یا یه چی تو این مایه ها (شرمنده تو این موارد تجربه ندارم) . منم ترمه اولمه تو این دانشکده و اینقدر دانشکده شلوغه که یه لحظه اکسیژن بهم نرسید و به وضع افتادم .... 

بعد منم که حس خیر خواهانم گل کرده بود گفتم : ببخشید آقا زنگ بزنید بیان خب .... گفتش : آقامون سر کلاس فیزیک 1 دکتر بیانی هستند ... 

حالا شما حق بدین که من حق داشتم که حس مالایخولیاییم گل کنه یا نه ، داشتم دنبال نشانه های حضرت مریم تو این خانومه می گشتم که یهو گفت من و شوهرم با هم امتحان دادیم اینجا قبول شدیم و گام به گام هم می خوایم فیزیک مهندسی رو به عرش والا برسونیم ... 

من و می گی داشتم شاخ در می اووردم که خانومه با لهجه شیرین .... گفت : من و آقامون (که بعدا فهمیدم آقا سلیمونه) هم خودمون اینجا درس می خونیم هم می خوایم این بچه رو این دانشگاه بزاریم و آینده این طفل معصوم رو بسازیم .... 

بعد من که فیوز پرونده بودم که یهو گفت ببخشد ترم دوم چی بر دارم ؟؟ که من گفتم برین از دکتر سبط بپرسین .... اونم گفت که آخه وقتی دکتر سبط رو می بینم بچه لگد می زنه من حالم بد می شه ....  بعدشم گفت که اعتقاد داره این یه نشانست و می خواهد اسم بچشو سید علی بزاره تا هم آروم شه و هم دکتر سبط رو به عنوان پدر خونده وقتی فیزیک مهندسی می خونه علی بابا صدا بزنه و فیض ببره ..... بله انشاء الله همگی فیض ببریم و به عرش والا بپیوندیم ....

 

علی بابا در رحم .... در حال خاراندن چشم

ممنون 

...


من به تو نه نمی گم

اولا سلام علیکم ....

   دوما پیروزی افتخار آمیز آقای حسین مطلبی حسین آبادی که موفق به کسب رتبه سوم آزمون دانشگاه آزاد شدند خصوصا انتخاب رشته فیزیک مهندسی پلاسما را به ایشان ، خانواده شان ، همسایه هشان ، اهالی کوچه شان و محلشانو شهروندان محل زادگاهشان و همچنین دکتر سبط و 3130000 یار دانشجوی علوم تحقیقاتیش تبریک می گم .

  ای حسین ! بدان قبولی تو در این آزمون فقط یک قبولی در یک منطقه دور افتاده بر سر کوه نیست .... این قبولی تو را در بین یاران امام زمان نیز قرار می دهد . حال ما که نفر 1000000 دانشگاه آزاد جزو این یاران بودیم تو که نفر سوم هستی حتما می تونی تو دانشگاهمون ادعای نایب اصلی امام رو بکنی.

ای حسین !  خدا را شکر کن که توفیق قبولی در دانشگاهی را بهت اعطا فرموده که محل آماده سازی ظهور امام است. برای قبولی در امتحانات لازم نیست کتاب فیزیکی را بخوانی . از توفیقات الهی است که سر امتحان از برگه کناری بهت الهام می رسد و اگر خدایی نکرده فرشته الام برندت کار نمی کرد کتاب "نجات و عدالت " تو را از هر گونه مخمصه ای نجات می دهد. اگر این هم جواب نداد با هویت "حسینه السادات" نمره 20 ت حتمیه 

ای حسین ! خدا را هزاران بار شکر کن که در دانشگاهی قبول شدی که طبقه چهارم آن دانشمندان بین المللی هستند ، طبقه سوم دالان وحشت در حد بین المللی وجود دارد ، طبقه دوم کلاس هایی در خد دانشگا های بین المللی هست ، طبقه اول سایت دانشگاه با 2000000 کامپیوتر خوشه ای با پشتیبانی بین المللی و طبقه همکف آن خبرگزاری بین المللی بوف پرس (Boofeh Press) در حال خدمت گزاری به ملت هست

این بابا حسین کلا پاشو بیا ببین چیه اینجا رو انتخاب کردی آخه ....

یه شعر دارم واسه محبوبم ( نام شعر : من به تو نه نمی گم شاعر : خودم)

اومدی معجزی کردی ............. نمی دونی که چه کردی ..... اومدی دانشکده ساختی ... اومدی فردامو ساختی .....

اگه نمرم رو بخوای .... من به تو نه نمی گم

جزوه هایم رو بخوای .... من به تو نه نمی گم

اگه سبطم رو بخوای ....  معلومه نه نمی گم

اگه مدرکم رو بخوای .... چی دارم که بگم

من به تو نه نمی گم ..... من به تو نه نمی گم

مرسی از همتون

...


فرازی بر کتاب " نجات و عدالت "

بچه ها اول از همه بگم همه جا امن و امانه از دانشگاه ....

  امروز می خواهیم بر حسب جنت ذهنمون فرازی بر کتاب پر معرفت و جانگداز "نجات و عدالت " نوشته ولی شیعیان دانشگاه آزاد ، نایب آقا در واحد علوم تحقیقات ( آقا اصلی) ، استاد عزیز دکتر محترم ،‌حجت الفیزیک و الکوانتوم دکتر سبط (عج ، ص ، ع ، فق ، رض و ...)‌ 

البته اشتباه نکنید این کتاب محتوی عراجیفی همچون کوانتوم یا مکانیک تحلیلی نیست ، حاویه ارزش والا ست ، حاویه یه دنیا معرفت ، آنقدر پرتوی معرفت توش زیاده که از بنی و بشر تا خود  نویسنده رو کور کرده این نور ،‌حتی این نور باعث شده بمب هیدروژنی هم خالی کنه بره کنار ( به اینجا رسیدم که فهمیدم انفجار ما انقلاب نور بود یعنی چه)

حال از معجزات این کتاب ارزشمند اینه هر بنی بشری توفیق خوندنش رو با تمامی عشق و علاقه داره .... من هذا نعمه ، توفیق های دیگری هم به انسان نازل می شه مثل توفیق اجباری نمره یعنی شما این کتاب رو می خونی ولی نمره حالت جامدت ۴ نمره افزایش پیدا می کنه .... اصلا آیه داریم الکتاب نور من هذا توفیقی النمره ، المحبته ، الیکی یدونه ، العزیزه و etc .... حتی همین آخری مادرم رو دیدم که داره این کتاب رو می خونه گفتم مادر این چیست ؟ گفت : آیه آپدیت شده اگه من بخونم هم تو نمره می گیری .... می بینی چه معجزه ای می کنه این کتاب.

همچنین از تمامی افراد مانند برادر و پدر استاد که ایشان را در رساندن این توفیق به ما ، یاری کردند کمال تشکر را داریم و صلوات سبطی نثار ایشان و رهروانشان می داریم ....

البته معجزات دیگری همچون بالا بردن فرهنگ ظهور در دانشجویان رو هم داره .... آدم به خدا گریش می گیره .... در آخر هم دعایی برای ادامه راه با هم می خوانیم .... الهم عجل لولیک الفرج و الفارغلتحصیلنا (ضمیمه المدرک) و رهانا من اساتید النوابغ من کل جمیع .صلوات ....

مرسی از همتون ... مرسی

...


سلام ...

سلام ....

   کسی این وبلاگ رو می خونه ؟؟؟؟

...


"فاصله " در دانشگاه آزاد

سلام ....

   در چند روز اخیر در حال دیدن سریال فرح بخش و زیبا بودم که اسمش "فاصله ها " هستش ... اولا که این سریال که اسمش نباید فاصله ها باشه ، باید یه چیزی تو مایه چسبوندن ،‌چسب ها یا چسبه ها باشه آخه همه تو این فیلم به هم می چسبند . حالا نکته اخلاقی فیلم چیه ؟؟ اینه که آقا خوبه فیلم در دانشگاه اسلامی در روی یک نیمکت که به فاصله ۵ متر از جنس مونثه ، محجبه ،‌ نشسته و به روبه رو خیره شده ، تازه حرف نمی زنه نامه می ده که بهتون علاقه مند شدم (اسمشم می زارند آشنایی ).... ولی پسر بده فیلم عین همون حرف ها  رو به یک خانم مونثه،‌ نامحجبه ، در یک رستوران که متفقا نا اسلامی هستند ، به فاصله ٠.۵ متر ،‌زل زده در چشمان هم میگه و به جای نامه دادن دل می دن قلوه می گیرند اسمشم می زارند Date .... تازه بابای دوتای اولی خبر دارند ، جفت دوم بی خبرند...

حالا دانشگاه ما که از نوع علوم تحقیقاتیش هست یه چیزیه بدیع ... نه آقا بدس نه آقا خوبس حالا این که می گم یعنی چه ؟؟

اولا بچه های دانشگاه ما تو دانشگاه با یه نگاه دل می برند که متعاقبا در هیچ گونه ای نمی گنجه و اصلا تو کت نه آقا بدس نه آقا خوبس ... مالوس دختر پسر ما با یه نگاه رو تک نیمکت های دانشگاه به فاصله بک میلیمتر می شینن و دلو قلوه می دن ... خوشبختانه لباس آقا خانم خوبه رو می پوشن چون چاره ای جز این ندارند ، این حراست /// تازه بچه های خوبمون اسمشو می زارند دردو دل

توضیح : این عکس مال date در دانشگاه MIT هستش ... ایرانیزه این

عکس اون خانمه رو داخل چادر و مقنعه بیپیچون پسره رو هم یه بلیزه سیاه

به تنش کن .... دستشون هم ایستک لیمو هستش...

ما که بخیل نیستیم فعلا ... راتی امتحانا رو بگین ...

...


امتحانات

درود بر شما،

می دونم کلی خسته این و می خواین پر بکشین از دنیا از دسته این نمرات ، حالا جان ما کمی تحمل کنین ان شاءالله در هنگام اعلام نمرات خود بی اراده به معراج می روین .....

در همین باب باید از از اساتید محترم و محترمه و محترمه تر تشکر عالی و وافی را به عمل بیاوریم و به قصد ایشین (جمع مکسر ایشان و بر وزن انیشتین) باید جمعا دو رکعت نماز آیات همراه کلی اضافات و مناجات به جا بیاوریم که الحق و و الانصاف عجب مصیبتی بر ما نازل شده که بمانند طوفان نوح تمام خان و خانه های ما رو به ورطه نابودی می کشونه.

البته چه بسا که نجات دهنده هایی نازل می شوند که باعث اتحاد این اهالی طوفان زده  می شوند ولی چه حیف و چقدر غم گسار که بعد از گذشت یک ترم تحصیلی ، فقط یک ترم تحصیلی این فرشتگان الهی تنیشان به تنه ایشین می خوره و آنها هم جزو ایشین ها می شوند .... حالا ماجرای علوم تحقیقات اینقدرها هم پیچیده نیست ، بابا آخه یه ترم میای نمره می دی که نمره پایینت ١٧ ست ، بعد ترم بعد کلاسات از نظر جمعیت به حد همجوشی هسته ای می رسه ، دانشجو سر کلاس ریه هاش منو اکسید کربن می سوزونه ،با چه مشقتی با چه ذوق و علاقه ای عین دانشجویای موزامبیک که تو صحرا تو کپر درس می خونن، آخر ترم چرا آخه، چرا آخه ؟؟؟؟ چرا دانشجو رو می ندازی، ای واای آدم اشک در چشمان حلقه می زنه .....

حالا استاد اگه اتحادی نباشه دیگه ضد اتحادم نباشه .... آخه حالا این بنده خدا یه کار کرده چرا می رین بد می گین ازش ، آقا تو که خودت دانشجو از دستت در امون نیست یه نفر می یاد سر کلاس چرا یه بنده خدای دیگه رو از نون می ندازی (از نون انداختن کلا تو ذات همه ایشین زاده هاست ) .

از دیگر خواص این ایشین ها زمان اعلام نتایجست اونم تعویض اخلاقه ... آخه چرا یه جور با این دانشجو بر خورد می کنی که بنده خدا مثل غنچه نرسیده ، بپلاسه ..... آخه چرا با یه دانشجو یه جور بر خورد می کنی انگار خواهرته ؟؟؟ حالا خواهر خوبه انگار زنته ، نمی شه به چشم برادری بهش نگاه کنی یا کلا از یه زاویه دیگه از زوایا بر آیند بگیری ؟؟؟؟ ..... آدم دلش می گیره از دستشون ....

بازم مرسی از همه ..... 

 

...